شـــیــریــن زبــانــی هــا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب

نتیجه تصویری برای پدر چهارقلوها




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 شهریور 1397
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:58 ق.ظ
سلام.
عزاداریهاتون قبول باشه.
معلم : سلام بر شما..
ممنون..از شما هم قبول باشه.
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:42 ق.ظ
گمان مدار كه گفتم برو دل از تو بریدم
نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به كف دست بود و اشك به چشمم
گهی به خاك فتادم گهی زجای پریدم

غلامرضا سازگار

التماس دعا
معلم :
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:12 ق.ظ
كیست این عصمت اعظم كه ز توفیق تنش

گرگ معصوم شود در گذر از پیرهنش

بوریا یافته توفیق كه پیچد بر او

ورنه در عالم معناست دو عالم كفنش

حق بر آن بود كه برگرد سوی خیمه برو

شه بر آن بود كه افزون بشود سوخت تنش

مددی داد به قاتل كه زند بهتر تیغ

عالمی سوخت از این كشمكش تن به تنش

چهره ی شمر در آن چشمه ی خورشید افتاد

گرگ افتاد به جان دو غزال چمنش
معلم :
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:11 ق.ظ
یا زینب کبری (س)

با یاد سر و چوب و لب و ناله زینب

انگار جهان در نظرم مجلس شام است

باید همه از مرد و زن شام بپرسید

ناموس الهی ز چه در محضر عام است ؟

غلامرضا سازگار
معلم :
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:10 ق.ظ
دریا به دیده ی تر من گریه می کند

آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام

بر زخم تازه ی سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیده ی اکبر بر نوک نی

اینجا به من برادر من گریه می گند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام

دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی

چون می رسد برابر من گریه می کند

ای اهل شام پای نکوبید بر زمین

کاینجا ستاده مادر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند

جایی که جد اطهر من گریه می کند
معلم :
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:09 ق.ظ
سلام شبتون بخیر
افکار ما همانند درختان نارنج در گلدان نگهداری می شوند و به نسبت بزرگی گلدانی که ریشه های آنها را در خود دارد، رشد می کنند.
بولور "
معلم : سلام..
ممنون..
یکشنبه 25 شهریور 1397 12:09 ق.ظ
گفت با کرب و بلا کعبه من از تو بهترم

تو بیابانیّ و من بیت خدای اکبرم

کربلا در پاسخش گفتا اگر تو خانه ای

من همه خون خدا می جوشد از بام و درم

کعبه گفتا مرد و زن بر گرد من آرد طواف

من مطاف مسلمین از کهتر و از مهترم

کربلا گفتا چه گویی هر شب آدینه من

میزبان انبیاء از اولین تا آخرم

کعبه گفتا انبیاء بر گرد من گردیده اند

تو کجا و من کجا، تو دیگری من دیگرم
معلم :
شنبه 24 شهریور 1397 10:24 ب.ظ
قرآن که ماهی یکی برا همه مومنین ختم میکنم
البته پدر مادر خواهر هر کدام یکی
انشاالله که همه شون مورد رحمت خداوند قرار بگیرند
خدا اموات شمارو هم بیامرزه
معلم : ان شاءالله...ممنون..
شنبه 24 شهریور 1397 09:21 ب.ظ
سلام آقا معلم
ممنون از توضیح تون
یادمه تو بهشت زهرا سر ی مزار، ی کتاب بود از رو اون خوندم
اموات هم می دونن من عاشق کتابم
معلم : سلام.
اموات عاشق و نیازمند قرآن هستند..
شنبه 24 شهریور 1397 08:26 ب.ظ
سلام
عزاداریهاتون قبول
معلم : سلام بر شما
از شما هم قبول باشه..
شنبه 24 شهریور 1397 08:17 ب.ظ
بسم الله الرّحمن الرّحیم
"یا زینب" گفت وقتی افتاد حسین
"زینب! "زینب!" گفت و جان داد حسین
حتّی نگذاشت تا که تنها برود
با او سر ِ خویش را فرستاد حسین
جلیل صفربیگی

التماس دعا
معلم : یا زینب...
شنبه 24 شهریور 1397 08:10 ب.ظ
بسم الله الرّحمن الرّحیم
فراز منبر نی قرص ماه می بینم
خدای من! نكند اشتباه می بینم؟
بتاب یوسف من! بوی گرگ می شنوم
بتاب، راه دراز است و چاه می بینم
نظاره می كنم از راه دور سرها را
جوان و پیر سفید و سیاه می بینم
به آیه های كتاب غمت كه می نگرم
تمام را به «كدامین گناه...» می بینم
به احترام سرت سر به مهر می سایم
و قتلگاه تو را قبله گاه می بینم
سعید بیابانکی


التماس دعا
معلم : التماس دعا...
شنبه 24 شهریور 1397 08:08 ب.ظ
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بگذار كه این باغ، درش گم شده باشد
گل های تَرَش، برگ و بَرَش گم شده باشد
جز چشم به راهی به چه دل خوش كند این باغ؟
گر قاصدك نامه برش گم شده باشد
باغ شب من كاش درش بسته بماند
ای كاش كلید سحرش گم شده باشد
بی اختر و ماه است دلم مثل كسی كه
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد
شب، تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار كه قرص قمرش گم شده باشد
چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ
خواب پدری كه پسرش گم شده باشد
آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی كه سرش گم شده باشد
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه ی عطری كه درش گم شده باشد
سعید بیابانکی
معلم :
شنبه 24 شهریور 1397 07:36 ب.ظ
. سلام .
. مخاطب شما ( آبجی ) گرامی نوشته اند كه صاحب زمان هوای كشور و مردم ما
. را دارد !!! و نمیدانم از چند كتاب هم نقل قول آورده اند !! عرض كردم
. هیچكس و به هیچ عنوان حق ندارد از جانب صاحب زمان بگوید . ایشان به
. امر خداوند در عالم غیب هستند و ما هیچ چیزی از ایشان نمیدانیم
. این كه امام صاحب زمان نظر لطفی نسبت بما دارد یك عقیده شخصی است
. اگر این چنین عقایدی را تعمیم بدهیم و هی . . بگوییم و بنویسم
. باعث رواج خرافات و عقب ماندگی كشور می شویم .
معلم : اقا خسرو........
آبجی خانم درست گفته..
نظر شخصی خودش نیست.
بر اساس روایات واحادیث معتبر امام زمان هم هوای شیعیان را دارد هم غصه آنها ار می خورد

https://www.google.com/search?q=امام+زمان+وشیعیان&ie=utf-8&oe=utf-8&client=firefox-b
شنبه 24 شهریور 1397 03:43 ب.ظ
. سلام .
. مخاطب محترم شما ( آبجی ) گرامی نوشته اند . . . . . . صاحب زمان تعهدهی
. به كشور خاصی نداده اند . به مردم خاصی نداده اند . هیچ مجتهدی قادر
. نیست از طرف امام نقل قول كند هر شخص بخاطر علاقه شخصی خود كه تعصب
. هم در آن دیده می شود چیزی می نویسد . ما مسابقه فوتبال با تیم
. كویت داریم می گوییم ما برنده هستیم زیرا خدا با ماست !!! .
. این گونه گفتار و این نوع كتب در محدوده تفكرات غیر منطقی و به دور
. از دانش روز برای آینده كشور ما سخت زیان آور است و باعث عقب
. ماندگی مان از دیگر كشورها می شود . این یك بحث كلی می طلبد
.سعی كنیم جهان را و هر آنچه در اوست واقع بینانه بنگریم و به آنچه
. هست خردمندانه بیاندیشیم .
معلم : متوجه منظور شما نشدم..
شنبه 24 شهریور 1397 01:33 ب.ظ
. سلام .
. دیشب به سیل اشك ره خواب میزدم
. نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم . . . حافظ
.
. و من غزلی ساختم . سه بیت آن را می خوانیم !!!
.
. سازم شكسته بود و عبث مضراب میزدم
. ناباب زخمه ای بر دل احباب میزدم
. بر هر صدای ساز شكسته ام گوش دار
. دردی به وسعت تنهایی مهتاب میزدم
. صد چشمه شبنم برگ و گل رخسار را
. در ره گذار عمر بر رخ آفتاب میزدم
.
. . . . الباقی را بدهكارم !! چشم خواهم نوشت
..............................
معلم :
ممنون..
شنبه 24 شهریور 1397 11:54 ق.ظ
سلام آقا معلم
ولی مولای عصر قسم خورده که نگهدار این مملکت باشه
و الا خیلی وقت پیش از بین رفته بودیم
من کتابای امام خمینی رو خوندم
ی کتاب خیلی قطور از شخصیت خود امام هم خوندم
اونا خودشون علم غیب هم داشتن
مطمئنم علی زمان هم داره و پشتش به مولای عصر گرمه
خدا تو سپاه بدر، نیرو های پیامبر رو تو چشم دشمن زیاد جلوه داد
مطمئن باشید خدا حواسش به این نیروها، هر آنچه کم هم هست
واقعه بدر همچنان ادامه دارد
معلم : ان شاءالله..
حتما همین طور است ...
شنبه 24 شهریور 1397 10:53 ق.ظ
. سلام .
. یادم هست بهار بود که می‌رفتی و حالا زمستان است
. انگار سالهاست روی خاطرات بودنت برف سپیدی نشسته
. که هر لحظه وجودم را سردتر می‌کند... باران می‌بارد و من هنوز
. پشت پنجره‌ام . انگار به نیامدنت عادت کرده‌ام . [قلب شکسته]

معلم : آنانکه زمستان را از پشت پنجره‌‌ دیده‌اند و گرسنگی را هم فقط در کتابها‌ ‌خواندند، نخواهند توانست که نمایندگانی شایسته برای دفاع از حقوق مردم باشند


شهید بهشتی

شنبه 24 شهریور 1397 10:36 ق.ظ
سلام روزتون بخیر

خودم را ازاول ، دوباره کشیدم

نشستم برایت ستاره کشیدم



کمی گریه کردم و پایین چشمم

نشستم دو تا راه چاره کشیدم



نشستم در این روضه های پر از نور

بهشتی پر از استعاره کشیدم



و آن دست هایی که سینه زنت بود

شبیه هزاران مناره کشیدم



به دنبال تو انبیاء را پیاده

تو را روی نیزه سواره کشیدم



و چندین شب بعد، در یک خرابه

تو را روی دست ستاره کشیدم



نمی شد بخوانی ؛ ولی روضه اش را

فقط یک کمی با اشاره کشیدم



قدش کوچکش خم شده بود و او را

در آغوش یاس بهاره کشیدم



دل علقمه خون شد آن لحظه که

سرش معجری پاره پاره کشیدم

معلم : سلام.
روز بخیر..
شنبه 24 شهریور 1397 10:34 ق.ظ
. سلام .
. بگذار در رگ های ظریفم گرمی دستان تو را احساس كنم
. بگذار نفس های پر دردم در سینه عاشقم آرام بگیرد
. بگذار عاشقانه ترین ترانه را برای تو بسرایم
. تا پلی شود كه تو به رویاهایم بیایی . باور كن
. سیب سرخ حوا جز فریبی بیش نیست !!!!
معلم :
شنبه 24 شهریور 1397 09:46 ق.ظ
سلام صبحتون بخیر
عزاداریهاتون قبول
معلم : سلام..
صبح بخیر
از شما هم قبول باشه..
شنبه 24 شهریور 1397 01:09 ق.ظ
گیرم که هزار مصحف از بر داری
خود را چه کنی که نفس کافر داری

سر را به زمین گذاشته ایی بهر نماز
آنرا به زمین بنه که در سر داری ...!

ابوسعید_ابوالخیر
معلم :
شنبه 24 شهریور 1397 01:01 ق.ظ
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

خلق را بیدار باید بود از آب چشم من

وین عجب کان وقت می‌گریم که کس بیدار نیست

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد

قصه دل می‌نویسد حاجت گفتار نیست

بی‌دلان را عیب کردم لاجرم بی‌دل شدم

آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست
سعدی
معلم :
جمعه 23 شهریور 1397 10:08 ب.ظ
مرا عاشق چنان باید که هر بادی که برخیزد
قیامت های پر آتش ز هر سویی برانگیزد

دلی خواهم چنان دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد

چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
معلم :
جمعه 23 شهریور 1397 07:42 ب.ظ
سلام.شب بخیر.عزاداریهاتون قبول.لطفا التماس دعا
معلم : سلام..
شب شما هم بخیر.
محتاجیم به دعا..
جمعه 23 شهریور 1397 02:41 ب.ظ
من واژه خودمو دارم...ی بار پیر زنا دنبالم کردن بخاطر واژه م
الان تایپ میکنم بعنوان ی پست
معلم :
جمعه 23 شهریور 1397 02:35 ب.ظ
از ترک ها واژه ندارین؟
معلم : چرا ...
ولی فعلا گیر سه پیچ دادم به اصفهانی های عزیز..
جمعه 23 شهریور 1397 12:20 ب.ظ
. . سلام .

. بگذار عاشق ات بمانم حس چشم های تورا بخوانم بگذار
. دلواپسی هایم تو باشی بگذارآرام جانم تو باشی
. زیرا لبخند ملیح یك گل رُزرا در صورت تو می بینم . .

معلم :
جمعه 23 شهریور 1397 12:07 ب.ظ
چشم از این به بعد سعی می کنم دقت کنم
معلم : ممنون...
جمعه 23 شهریور 1397 11:12 ق.ظ
خب فکر کنم منظورتون ناجی جونه

خب همش بهم سر میزد منم شرمنده میشدم بهش سر میزدم
اونم خیلی کم...اگه خوب دقت کرده باشید می بینید زیاد کامنت نداده بود
معلم : من که خوب دقت میکنم.
شما هم خوب دقت کنید خونه ما تا خونه ناجی جونت یه کوچه بیشتر فاصله نیست..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
...
...