شـــیــریــن زبــانــی هــا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
نتیجه تصویری برای پدرسوخته

ما ایرانی‌ها؛ عادت داریم وقتی میخواهیم به کسی ناسزا بگوییم ؛ اولین دشنامی که به نظرمان میرسد “ پدر سوخته “ است.
اگر بخواهیم کسی را تهدید کنیم میگوییم “ پدرش را در میآورم “ یا “ پدرش را میسوزانم “.
البته در سال‌های اخیر؛ این اصطلاح “ پدر سوخته “ غلظت خودش را از دست داده و گهگاه نه منباب دشنام ؛

بلکه منباب شوخی و ابراز محبت هم بکار میرود.
مثلا کودکی را می بینیم و از رفتار و کردارش خوشمان میآید و میگوییم : ببین پدر سوخته چه آتشپاره ای است .
اما ؛ از کجا و چرا این اصطلاح “ پدر سوخته “ در فرهنگ ما جا خوش کرده و چرا خلایق از این ترکیب نا زیبا استفاده میکنند ؟؟

روایت اول: لغتنامه دهخدا

پدرسوخته.(ص مرکب ) دشنامی است . و مجازاً در تداول عامیانه بمردم خبیث و بدسرشت گویند.در مصر باستان اگر کسی از کسی پولی وام می‌گرفت و بدهکار می‌شد ضمانت بدهی جسد مومیایی پدرش بود و اگر نمی‌پرداخت طلبکار حق داشت مومیایی پدر را بسوزاند. به این دلیل کسی که از نظر مالی بدهکار و ورشکست بود پدرسوخته نامیده می شد. کم کم این اصطلاخ به سایر ممالک و ایران هم رسید.

روایت دوم: صفویان

ریشه پدر سوخته به دوره صفویه بر میگردد که از جمله فجایع آن دوران این بود که انسانها را زنده زنده در آتش انداخته می سوزاندند از جمله حسن کیا و مراد بیک را سوزاندند حتی قبر عبدالرحمن جامی را آتش زدند و همچنین قبر ابو نعیم اصفهانی را و در تبریز نیز قبر یعقوب پادشاه را نبش کرده استخوانهایش را سوزاندند …. به همین خاطر این لفظ در گویش فارسی مرسوم شد و معمولا چنین می گویند : پدرت را در میارم پدر سوخته … که صحبت از نبش قبر و سوزاندن انسان هر دو یکجا دارد.

روایت سوم: حمله اعراب

وقتی که در زمان یزدگرد عربها به ایران حمله کردند و ایران رو فتح کردند، مردم ایران رو که دارای دین زرتشت بودند رو آتش پرست و کافر نامیدند و اونها رو مجبور کردند که به دین اسلام روی بیاورند. در این میان گروهی خودشان به دین اسلام گرویدند و گروهی هم چون می دیدند افرادی که مسلمان نشوند را میکشند از ترس مسلمان شدند. اعراب افرادی را که مسلمان نمی شدند”مردها و سرپرست خانواده” را در آتش میسوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند، و زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند. این بچه ها بزرگ شدند و در خانه اعراب کار میکردند.وقتی از اعراب سوال می شد که این کنیزان و نوکرانت چه کسانی هستند؟می گفتند: ” این پدر سوخته است، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها میگفته اند: “پدر سوخته









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 تیر 1397
جمعه 29 تیر 1397 12:15 ق.ظ
سلام ممنونم ک به وبم سر زدید اتفاقا قلیون شیرازیا یه لحظه هم خاموش نمیشه
معلم : چیطو شد که ایطو شد؟؟
کاکو می تونوم شیرازی هسی؟؟
یکشنبه 24 تیر 1397 03:56 ب.ظ
نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!


خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیک، غمی غمناک است

سهراب سپهری
معلم :
یکشنبه 24 تیر 1397 12:22 ب.ظ

باﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...
دﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...

ﭼﺸﻢ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣ ﺎﻧﻨﺪ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺷﮕﺮﻑ....
عکس ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭﺵ ﺭﻭﯼ ﻗﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ..

دﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺑﺮﭘﺎ
ﮐﻨﻢ..
من ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺧﻼﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...


گر ﭼﻪ ﻣﻨﻌﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺯﮐﻼﻡ ﺑﯽ ﺣﺴﺎﺏ...
بوسهﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺣﺪ ﻭ ﻣﻨﻄﻖ ﻣﯿﮑﻨﻢ..

دﮐﺘﺮ ﻗﻠﺒﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﻨﻊ ﺍﺯ ﻧﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ..
خوﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﻕ ﻣﯽ ﮐﻨم....
معلم : سلام...
احسنت...
یکشنبه 24 تیر 1397 12:16 ب.ظ
. . سلام .
. گاهی که به گذر زمان فکر می‌کنم گریه‌ام می‌گیرد. ثانیه‌ها
. بیرحمانه جلو می‌روند و جای پای ساعت ها بی‌رمقی و خستگی
. و پیری را بر تنمان جا می‌گذارند. احساس می‌کنم عقب مانده‌ام
. از زندگی. احساس رکود و سکون می‌کنم در حالی که لحظات
. مانند آهویی گریزپا می‌گذرند. . . آیا زندگی همین است ؟؟
. كجاست ؟؟ شادی و آزادی و نشاط . . .
. می خواهم كودكانه بازی كنم و بخندم . .
. شد صدتا
معلم : هنوز نشده..
یکشنبه 24 تیر 1397 12:02 ب.ظ
سلام
روز دختر بر دختر گلتون مبارک
معلم : سلام بر ماه تی تی..
بر شما هم مبارک..
یکشنبه 24 تیر 1397 11:51 ق.ظ
. سلام . فعالتر از من ؟؟!!
. بنده شاعر هستم و برای معشوقه می سرایم . . چی چی رو پاسخ نوشتید
. راضی به زحمت من نیستید . چرا شعر
. شاعر را مصادره به مطلوب می كنید ؟؟ می شود سرقت ادبی .
. آقا . . برای معشوقه سروده ام ااای خدا
معلم : اخیییییییییی..
برای معشوقه ات بود : ؟؟
یکشنبه 24 تیر 1397 11:41 ق.ظ
سلام روزتون بخیر
متقابلا روز میلاد حضرت معصومه علیها سلام رو تبریک میگم
یکشنبه 24 تیر 1397 11:41 ق.ظ
سلام روزتون بخیر
متقابلا روز میلاد حضرت معصومه علیها سلام رو تبریک میگم
معلم : سلام..
ممنون...امروز با تاخیر اومدی..
یکشنبه 24 تیر 1397 11:31 ق.ظ
. . سلام .
. . برای قدر دانی از تو . از محبت ها ، حمایت ها .
. نوازش های آرام بخش دستتانت . باید هزاران را
. سوگند دهم تا با ناهید و چنگ روحنوازش هم
. آواز شده مجلسی تا بسرایند و بخوانند . برای تو . .
معلم : راضی به زحمت نیستم..
یکشنبه 24 تیر 1397 11:08 ق.ظ
. . سلام .
. . با یاد تو زندگی كردن چه كم خرج است !!
. نه خواب می خواهد . . نه . خوراك . .
.
. . عاشق منم كه یار بحالم نظر نكرد
معلم : خواب و خوراک تان برقرار باد..
یکشنبه 24 تیر 1397 11:08 ق.ظ
. سلام .
. ( ایراندخت ) همان دختر تحصیل كرده و دوست مجازی بنده است . گفتم برایتان
. كامنت بگذارد تا زودتر به صدتا برسیم . خب
. چیه ؟؟ چرا عصبانی می شوید . زودتر صدتا بشویم كه بهتره
. . زحمت عمه خانوم هم كمتر میشه
معلم : سلام..
ممنون.
عصبانی نشدم..ولی اگه کسی رو معرفی می کنی ، فعال و پرکار باشه..
یکشنبه 24 تیر 1397 09:46 ق.ظ
رحمت خدا بر پدرى كه داراى دخترانى است! دختران، با بركت و دوست داشتنى ‏اند و پسران، مژده آورند. دختران باقیات الصالحات (بازماندگان شایسته)اند.

مستدرك الوسائل ج 15، ص 115، ح 17700
معلم : سلام
وقت بخیر..
شنبه 23 تیر 1397 11:47 ب.ظ
چه جالب...
معلم : سلام
خوش آمدی..
شنبه 23 تیر 1397 11:20 ب.ظ
هیچ میدانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

_زان که بر این پرده ی تاریک،

این خاموشی نزدیک،

آنچه می خواهم نمی بینم،

و آنچه می بینم نمی خواهم.

از دکتر شفیعی کدکنی

معلم :
شنبه 23 تیر 1397 11:19 ب.ظ
در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم
هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم


با آن همه
آشفتگی و حسرت پرواز
چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم
گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم


بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز
هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم
ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه
رفتیم و سرانجام
به جایی نرسیدیم



شفیعی کدکنی
معلم :
شنبه 23 تیر 1397 11:13 ب.ظ
خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت

کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر

بـــه راحتی کسی از راه نـاگهـــــــان برسد،...

رهــــــا کنی بــــــرود از دلت جــدا بـــــاشد

به آن کـــه دوست تَرَش داشته به آن برسد

رهـــــــا کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر بـــه دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایـــه ای نکنی بغض خـویش را بخــــــوری

که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند کــه... نه! نفرین نمی کنم... نکند

به او کـــــــه عاشق او بوده ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند کــه فقط زود آن زمان برسد



نجمه زارع
معلم : بسیار زیبا...
شنبه 23 تیر 1397 11:12 ب.ظ
به یک پلک تـــو مـی‌بخشم تمـــام روز و شب‌ها را

که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم

فضا را یک‌ نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!

تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشـــی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!

چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم

که دارم یاد مــی‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

برای هــر قدم یک دم نگاهــی کن عقب‌ها را



نجمه زارع
معلم :
شنبه 23 تیر 1397 11:06 ب.ظ
می تواند که تو را سخت زمینگیر کند

درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند



اسمان بر سرم اوار شد ان لحظه که گفت

قسمت این است بنا نیست که تغییر کند



گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست

قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند



گفت دکتر من و تو مشکلمان کم خونیست

خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند



در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم

که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند



خواب دیدم که شبی راهی قبرستانم

نکند خواب مرا داغ تو تعبیر کند



مشت بر اینه کوبیدم و گفتم شاید

بشود مثل تو را اینه تکثیر کند
معلم : دلت جوان باشه عمه خانم...
شنبه 23 تیر 1397 10:51 ب.ظ
مردانه تنها باشی و ناکام باشی

بهتر از اینکه عاشقی بد نام باشی



روباه مفلوکی اگر باشی می ارزد

تا اینکه یک شیر جوان و خام باشی



لبخند هایت لحظه ی آرامشم بود

حتی به فکرش هم نبودم دام باشی



مانند یک سیگار بهمن توی دستت

میسوختم شاید کمی آرام باشی



آهوی بی مهر و محبت زود رفتی

حسرت به دل ماندم که یک شب رام باشی



دوران خون آشام ها دیگر گذشته

باید که چیزی مثل روح آشام باشی



صد بار در سلول میمیری اگر که

در انتظار لحظه ی اعدام باشی
معلم : خدا نکنه...
شنبه 23 تیر 1397 10:50 ب.ظ
من آن پیمبر دردم که درد آگاهم

کسی برون نکشیدم هنوز در چاهم



ببین که رونق بازار قبل در من نیست

ببین چه گشته که حتی دگر زلیخا هم



بخند هر چه توانی به حال من اما

رسد زمانه ی سختی و آن زمان شاهم



نگو هنوز جوانم ، تو که نمیدانی

چه زجر ها که کشیدم به عمر کوتاهم



تویی که واسطه ی هر دعای من بودی

دعا بکن که نگیرد به دامنت آه َ م



براه راست نرفتم به وصل او برسم

خدا ببخش مرا که همیشه گمراهم



بدون عشق به دنبال یار میگردم

بدون هیچ مسیری همیشه در راهم

معلم : عمرت پربرکت...
شنبه 23 تیر 1397 08:56 ب.ظ
. سلام . یك سوُال ، ریگی را در هواپیما روی آسمان دستگیر می كنند .
. اما . متم بانك ثامن كه دستگیر شده بود فرار كرد .
. همین الآن ماهواره گفت !! چهجوری رو هوا میگیرن ولی از زندان فرار می
. كنند .
معلم : ریگی که به پول ربطی نداشت...داشت ؟؟؟؟؟
شنبه 23 تیر 1397 06:51 ب.ظ
5مین قبل از شروع بازی برق اومد
با خیابانی چه شودددد
معلم : وقتی خیابانی گزارش میکنه باید صدای تلویزیون
رو زیاد کرد..
بدون شک یه چیزهایی داره...
شنبه 23 تیر 1397 06:02 ب.ظ
برق منطقه ی ما در شرف بازی رده بندی رفتتتتت...
اگه برنامه نود نداشتیم علتش اینه
معلم : سریع بیا خونه ما..
شنبه 23 تیر 1397 05:44 ب.ظ
سلام.
امیدوارم خوب باشید.
ببخشید من الان تونستم بیام وبتون.
جای من روی ماه مهدیه جون رو ببوسید خدا حفطش کنه براتون.
معلم : سلام
ممنون..
سلامت باشی..
شنبه 23 تیر 1397 05:42 ب.ظ
ارزش دختر را پیامبری میداند که فرمود: دختر باقیات الصالحات است.

امام صادق ع فرمود:پسران، نعمت اند و دختران خوبى. خداوند، از نعمت ها سؤال مى کند و به خوبى ها پاداش مى دهد.

ارزش دختر را خدایی میداند که هرکسی را لایق دیدن نکرد .
ارزش دختر را خدایی میداند که به بهترین مخلوقش حضرت محمد ص دختری عطا کرد که هدایت یک جهان به عهده ی فرزندان اوست.
"انا اعطیناک الکوثر"
و این هدیه ی الهی، یک دختر بود...

پیشاپیش ولادت حضرت معصومه (س) بر شما مبارک.
معلم : سلام...
خوش آمدی..
بر شما و همه دختران فامیل هم مبارک..
شنبه 23 تیر 1397 03:35 ب.ظ
. سلام .
. نمیدانم چیكار كنم . پیشنهاد كردم چراغانی نكنید شیرینی بدهید گفتید
. یارانه ام را قطع می كنند . چراغانی كنید برق تان را
. قطع می كنند كاری نكنید شك می كنند . دوست
. مجازیم را معرفی می كنم . هدف گلوله عیال محترم می شوم !! .
. اصلا بیا و شما ساز بزن . من
معلم : سلام.
من نه کار خاصی انجام می دهم نه توصیه خاصی...
شنبه 23 تیر 1397 12:31 ب.ظ
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید...
پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند....نمی سوزانند...
معلم :
شنبه 23 تیر 1397 11:33 ق.ظ
. سلام .
. با اجازه آدرس شما را به دوست دخترم .
. دادم !! دختر با شخصیت و تحصیل كرده ایست
معلم : من مشکلی ندارم ولی عیال محترم ..........
خود دانی...
شنبه 23 تیر 1397 11:23 ق.ظ
. سلام .
. در کوچه به‌تنهایی ، من پرسه زدم هر شب
. دنبال تو می‌گشتم ، تا خسته شدم امشب
. هی بغض ، فروخوردم ، هی آه کشیدم آه
. تنها به امیدی که پیدا کنمت یک شب . .
.
. . امید كه این شعر لبخندها را میزبان لب هاتان . .
معلم : من که همین جا هستم..
ممنون بابت شعرها...
شنبه 23 تیر 1397 11:22 ق.ظ
. سلام .
. عجب گیری افتادیم دست شما . عرض كردم چذاغانی كردن بهانه بدست وزیر
. نیرو دادن است شیرینی بدهید می فرمائید می گویند ثروتمندم و بی خبر
. از درد فقرا !!. .
.
.. آقا معلم برای بنده كه گوشه نیامدید
معلم : نه بابا..
ببین...
اگه چراغانی کنم وزیر نیرو برق مون رو قطع میکنه..
اگه میوه و شیرینی بدم یارانه مون رو قطع میکنند..
اگه هیچ کاری نکنم کامنت هامون رو قطع میکنند..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
...
...