شـــیــریــن زبــانــی هــا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
نتیجه تصویری برای روزه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397
چهارشنبه 9 خرداد 1397 07:02 ب.ظ
سلااااام
آقا معلم عزیز، خوب هستید؟ خوش هستید؟ چه خبرها؟
من نبودم خوش گذشته نه؟
معلم : سلام...
خوبی ؟
شما که نبودی اصلا هم خوش نگذشته...
سه شنبه 8 خرداد 1397 10:38 ق.ظ
درود
پاسخ جالبی بود . خوشم اومد
معلم : درود..
تقبل الله...
شنبه 5 خرداد 1397 06:05 ب.ظ
خانوم اگرخانوم واقعی باشه همیشه راه در رو داره
معلم : ها والااااااااااا..
شنبه 5 خرداد 1397 05:48 ب.ظ
شنبه 5 خرداد 1397 05:47 ب.ظ
شنبه 5 خرداد 1397 05:47 ب.ظ
معلم : کی با شکلک ها بازی میکنه ؟؟
شنبه 5 خرداد 1397 05:36 ب.ظ
خاطراتم همه این ست؛ اتاقی که نبود
خانه لرزید؛ من و شب و چراغی که نبود
مادرم گفت کمک ... خواهرم از خواب پرید
آخرین صحنه همین بود و طاقی که نبود
دختری مُرد که در خانه عروسک می خواست


سلام وعرض ارادت
معلم : سلام بر شما..
شنبه 5 خرداد 1397 05:09 ب.ظ
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه
بطوریکه ماشین هردو شون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هردو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
-آه چه جالب شما مرد هستید!
ببینید چه بروز ماشینامون اومده !
همه چیزداغون شده ولی ما سالم هستیم .... !
این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو باصلح و صفا آغاز کنیم ...!
مرد با هیجان پاسخ میگه::
- اوه ... "بله کاملا" ...با شماموافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه!
ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مـ*ـشروب سالمه .
مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مـ*ـشروب سالم بمونه تاما این تصادف خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری روباز می کنه و نصف شیشه مـ*ـشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمیگردونه به مرد.
مرد می گه شما نمینوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :
- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم ... !
معلم : یعنی خانمها را دست کم نگیرید..
شنبه 5 خرداد 1397 05:08 ب.ظ
با جور و جمود و جهل باید جنگید
تاپاک شودجهان از این هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید
(ش.مطهر)
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 05:06 ب.ظ
شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک صحرا غذا می خورد.

کم کم به خاربنی رسید.چون زلف عروسان در هم و چون روی محبوبان تازه و خرم،گردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای بگیرد

.دید در میان آن یک افعی بزرگ حلقه زده،پوزه برداشت و برگشت و از آن غذای لذیذ چشم پوشید.

خاربن پنداشت که احتراز شتر از زخم سنان وی و اجتنابش از تیزی خارهاست.

شتر مطلب را درک کرد و گفت:بیم من از این مهمان پوشیده در درون تست،نه میزبان آشکار.ترس من از زهر دندان مار است نه از زخم پیکار خار.اگر نه هول مهمان بودی میزبان را یک لقمه کردمی.
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 04:49 ب.ظ
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند… و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.

آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.

سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت… مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم… تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی…

معلم : نمک نشناس ها همین طور هستند..
شنبه 5 خرداد 1397 04:48 ب.ظ
مردی فقیر چشمش به مغازه خوراک پزی افتاد تکه نانی را بالای بخاری که از سر دیگ بلند می شد، می گرفت و می خورد. هنگام رفتن صاحب مغازه گفت: تو از بخار دیگ من استفاده کرده ای، باید پولش را بدهی. مردم جمع شدند و مرد از همه جا درمانده، بهلول را دید و او را به قضاوت دعوت کرد.

بهلول به آشپز گفت: این مرد از غذای تو خورده است؟ آشپز گفت: نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به زمین انداخت و گفت: ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر.

آشپز با تعجب گفت: این چه قسم پول دادن است؟

بهلول گفت: مطابق عدالت است. کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند.
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 04:48 ب.ظ
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.

ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!.

یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.

ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.

اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید

صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !

ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند !

قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :

یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند !

وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:27 ب.ظ
لطفا سکوت، با توام ای آدم آهنی

تنها تو بر علیه دلم حرف می‌زنی

دنیای تو برای دلم سخت کوچک است

روی تمام سیستم‌ات، قفل کودک است

در سردسیر دست توام نیمه جان هنوز

یخ می‌زند کنار تو آتشفشان هنوز

مهمان رسیده‌، چشم و دلت هنگ کرده است

یک شعر تازه جای تورا تنگ کرده است

ای در میان این همه جنجال، غرق وهم

ساکت شو و زبان دلم را کمی بفهم

خورشید خواب رفته و فردا نیامده‌ست

در تو هنوز عشق به دنیا نیامده‌ست
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:17 ب.ظ
مجید مصطفوی

در وفای عشق او مشهور بودن محشر است...
پیش چشم مست او مقهور بودن محشر است...

بی گمان زیبای من در بین خوبان، بی رقیب...
نزد آن خوبان ، کمی مغرور بودن محشر است...

خوب باشد،باشدش در فکر من آن نازنین...
یک شبی با خاطرش، مخمور بودن محشر است...

با من تنها شبی گفت از وفاداری کمی...
روز و شب با این سخن مسرور بودن محشر است...

از وفا یش گفتم و،از آنهمه نیکوییش...
در غم هجران او ، رنجور بودن محشر است...
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:16 ب.ظ
درد دلتنگی من را ماه می فهمد فقط
ناله های هر شبم را چاه می فهمد فقط
در درون سینه ام انباری از آه و غم است
حجم این اندوه را آگاه می فهمد فقط
در مسیر بادم و طوفان پریشان می کند
راز این آشفتگی را کاه می فهمد فقط
قصد رفتن می کند هر عابری از قلب من
رد شدن از زندگی را راه می فهمد فقط
مثل یک کشور که افتاده است دست دشمنی
عمق این وابستگی را شاه می فهمد فقط
درد دلتنگی من در این غزل جاری شده
سر این ابیات را همراه می فهمد فقط
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:16 ب.ظ
گفتی برو!گفتم که میمانم نگفتم؟
گفتی چرا؟ گفتم نمیدانم نگفتم؟

گفتی خرابم میشوی گفتی ،نگفتی؟
گفتم چه میدانی که ویرانم نگفتم؟

تو تا توانستی به من ازصبرگفتی
من هیچ ازشوق فراوانم نگفتم

تو هفت نسل عاشق ت را شرح دادی
من یک کلام ازبرگ و بنیانم نگفتم

گفتی چرا اینقدر با من مهربانی؟
گفتم نپرس! اما، پشیمانم نگفتم

گفتی بیا لعنت بگوییم،از ته دل
گفتم تو را مدیون شیطانم!!نگفتم

رفتی،نمیدانی،به خواهانت!براین دل
اندازه ی موی پریشانم"نه"گفتم

#مجتبی_سپید
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:15 ب.ظ
نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش

اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باش

نگو که فرصت دیدار ما میسر نیست

دلیل محکم یک عمر انتظارم باش

چه قدر جای تو در زندگی من خالیست

در این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باش

دچار تو شده کل وجودم اما تو

کمی دچار خود و اندکی دچارم باش

تمام عمر ، تو دار و ندار من بودی

مرا رها کن از این غم ، طناب دارم باش

بیا به عکس مزارم سلام کن گاهی

شبیه دسته گلی بر سر مزارم باش

برای دل خوشی ام گریه کن هر از گاهی

برای دل خوشی ام ، "عشق" ، بی قرارم باش



سمانه میرزایی...
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:13 ب.ظ
بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه
دارد به کجا می برَدَم این غم ِ جانکاه ؟!

فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است
از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه !

لبخند بزن "پنجره ی بسته ی " خود را
بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " !

تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است ؛
هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح

تنها روش "کشف حجاب" تو همین است ،
باید که عمل کرد به " قانون رضا شاه "

" شیرینی " و پابند "اصولت " و چه افسوس !
" فرهاد وَش " اما نشدی "طالب اصلاح "

حنظله ربانی
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:09 ب.ظ
رفتی اما دل من بعدِ تو آرام نشد

این غمِ ، کهنه دگر بعدِ تو فرجام نشد

هرچه کوشید دلم در طلبت حضرت عشق

همچو یلدا شب هجران به سرانجام نشد

تو که سامانی و سامان گر این بزم چرا؟

قلبِ شوریده ی من در تبت آرام نشد

حاصل این همه شبگردی و بی خوابی من

تو بگو پیک سحر دولت بیدار نشد ...

چه پگاهی چه طلوعی که شب تار وصال

عاقبت در غمِ ایام سحر گاه نشد ......

چقدر پیک زدم تا تو سلامت باشی

طالع بخت به کامِ منِ بی تاب نشد

زهرا قضاوی
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:08 ب.ظ
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد
روزی كه پشتم مثل پشت كوه خم باشد

با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت
وقتی كه حرفم محض پیری محترم باشد

می گویم از روزی كه خوردم حرفهایم را
ترجیح میدادم كه نانم در قلم باشد

روزی كه گریان از خیابان آمدی گفتی
نفرین به شهری كه سگی در هر قدم باشد

یادت می آرم گفتی امید بهاری نیست
وقتی زمستان و زمستان پشت هم باشد

آن روز وقتی سروهای سبز را دیدیم
شكرخدا شب رفته باید صبحدم باشد

چای از دهان افتاد ول كن شاید آن فرصت
روزی برای كودكانت مغتنم باشد

میخواستم از بوسه بنویسم هراسیدم
توی كتابم بیتی از این شعر كم باشد


مهدی فرجی
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:07 ب.ظ

هر کس جهانش مملو از آشوب باشد
باید که حالش با کسی هم خوب باشد
با یک نفر باشد که حالش را بفهمد
پر طاقت و پر صبر چون ایوب باشد
پیش نگاهش آدمی بسیار خوب و ...
وارسته و بسیار هم محبوب باشد
دنیا برای زندگی جای قشنگیست
وقتی که جنس زندگی مرغوب باشد
قطعا که آدم های دنیا در تلاشند
تا سهم هر کس از جهان مطلوب باشد
دیده به بوی پیرهن پر نور گردد
در عشق هر کس هم قد یعقوب باشد

#سجاد_صادقی
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:06 ب.ظ
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

آیینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس

دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس

مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:06 ب.ظ
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
هرچه کردم به خودم کردم و وجدان خودم
پسر نوحم و قربانی طوفان خودم

تک و تنها تر از آنم که به دادم برسند

آنچنانم که شدم دست به دامان خودم

موی تو ریخته بر شانه ی تو امّا من

شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم

از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست

می روم سر بگذارم به بیابان خودم

آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است

اخوانم که رسیدم به زمستان خودم

تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات

من گرفتار خودم هستم و زندان خودم

شب میلاد من بی کس و کار است ولی

باید امشب بروم شام غریبان خودم

یاسر قنبرلو
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:03 ب.ظ
همه ی دلخوشی ام بود کنارت باشم
توی تقویم خودم فصل بهارت باشم
تو که دریایی و من ماهی تنگی کوچک
این چنین بود که یک عمر دچارت باشم
ماه بودی که شبی عکس تو در آب افتاد
و خدا خواست که دائم در مدارت باشم
مثل اهوازی و خون گرم ولی درد آلود
کاش میشد که خودم گرد و غبارت باشم
یا در آغوش بگیرم تن رنجور و پریشانت را
یا که تا آخر این قصه حصارت باشم
همه ی دلخوشی ام دیدن لبخندت بود
این دلیلیست که راهی دیارت باشم

#سجاد_صادقی

معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:02 ب.ظ
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا

بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا

قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد

به هر زبان بنویسند داستان مرا

گذشتی از من و شب های خالی از غزلم

گرفته حسرت دستان تو جهان مرا

سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز

شکسته در دل خود صورت جوان مرا

به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه

خدا گرفت به دست تو امتحان مرا

نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل

بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا

تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد

بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا

چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو

بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا

تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمام منی

تمام کن غم و اندوه سالیان مرا


امیدصباغ نو
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 01:01 ب.ظ
خشت با تزویر بر مسند نشست
تیغ برانش دل بی بی شکست
دولوی بی ارزشش با حکم خشت
یافت قدرت تا کند هر کار زشت
اس ها را چون که ببریدند سر
در عزایش پیک شد مشکی به بر
هرچه را سر بود از دم سر زدند
اتشی بر جان خشک و تر زدند
دل بشد پژمرده از کردار شان
سور را دیگر نمی دیدی نشان
لیک اندر دست بعدی چون بخواند
حکم بعدی خشت از میدان براند
اس و شاه وبی بی اش اواره شد
انچه ماند از لشگرش بیچاره شد
چون که گرداند ورق را روزگار
روزشان گردد بسان شام تار
کس نمی داند که فردایش چه شد
از چه مغروری تو بر امروز خود

مهدی کشاورزی پور
معلم : عجب دستی داشت.
شنبه 5 خرداد 1397 01:00 ب.ظ
وسط مهلکه و دود فراموشم کرد
آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد
آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید
درد هایی به من افزود فراموشم کرد
شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم
ته این معامله بی سود فراموشم کرد
رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش
مثل خشکیدن یک رود فراموشم کرد
تا که از حافظه و خاطره ها خط خوردم
دو قدم مانده به بدرود فراموشم کرد
در دلم بود امیدی که مرا می بیند
وای بر من ، خود معبود فراموشم کرد

#سجاد_صادقی
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 12:59 ب.ظ
با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....



سعید بیابانکی
معلم :
شنبه 5 خرداد 1397 12:59 ب.ظ
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..



علیرضا بدیع
معلم :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
...
...