شـــیــریــن زبــانــی هــا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
نتیجه تصویری برای ضرب المثل ریگی به کفش داشتن

ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود.

در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنهان کرد که دیده نشود و موجب بدگمانی نشود

ولی در موقع مقتضی از آن استفاده کرد.

وقتی می گویند فلانی ریگی به کفش دارد یعنی ظاهرا شخص سالم و بی خطری به نظر می آید اما در موقع مناسب

باطن بد خود را ظاهر می کند و خطر می آفریند.

 


روزی روزگاری در سرزمینی بسیار دور، مرد دانا، شجاع و جنگاوری به نام سنجر زندگی می کردو او همیشه

قبل از جنگیدن خوب فکر می کرد.

روزی حاکم به او گفت: قرار است کاروانی از هدایای بسیار گران قیمت به نشانه ی پایان جنگ به کشورمان وارد شود.

من به این کاروان اعتماد ندارم. چون سال ها با این کشور در جنگ بوده ایم. شاید آوردن هدایا حیله باشد و نقشه ی شومی

در سر داشته باشند.

سنجر تا رسیدن کاروان هدایا خوب فکر کرد. او به سربازان سپرد که کسی را با شمشیر و نیزه و خنجر به قصر راه ندهند.

اما تازه واردان هیچ اسلحه ای همراه خود نداشتند. کاروان پادشاه کشور همسایه بدون هیچ مشکلی وارد قصر حاکم شد.

درست وقتی که فرستاده ی پادشاه کشور همسایه، پشت در اتاق حاکم منتظر ایستاده بود تا نامه ی صلح و هدایا را با او تقدیم کند

. سنجر از راه رسید. رو به آن ها کرد و گفت: حاکم سرزمین ما منتظر ورود شما مهمانان عزیز است؛ اما من

به عنوان رئیس تشریفات از شما می خواهم که چکمه هایتان را قبل از ورود به اتاق حاکم درآورید.با شنیدن این حرف،

افراد تازه وارد و سردسته ی آنان به همدیگر نگاهی انداختند. رنگ صورتشان سرخ سرخ شد. یکی از آن ها بهانه آورد:

ولی قربان! این لباس رسمی ماست. ما نمی توانیم بدون آن به حضور حاکم برسیم.

سنجر گفت: اما این قانون حاکم و قصر اوست. کسی نمی تواند آن را زیر پا بگذارد. حالا چکمه هایتان را درآورید.

آن چند نفر وقتی اصرار خود را بی فایده دیدند، ناگهان خم شدند و خنجرهای کوچک زهرآگین را از چکمه های خود بیرون آوردند.

آن ها با سنجر درگیر شدند. سنجر که از قبل حیله ی آن ها را فهمیده بود و آمادگی جنگ را داشت، باشجاعت با آن ها جنگید

و همه را دست بسته به ماموران کاخ تحویل داد.

حاکم به هوش و درایت سنجر آفرین گفت و به او هدیه داد. از آن روز به بعد به افرادی که در ظاهر خطرناک نیستند

ولی در سرشان پر از نقشه است می گویند: حتماً ریگی به کفشش دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 01:54 ب.ظ
آخرهفته من
نزدیک بود پدر پدریم سکته قلبی کنه و بخیر گذشت
از دست کارمند بانک یا نماینده بیمه آسیا و م
مدیر زنگ زد و متوجه نشدم
حوصله زنگ زدن بهش ندارم..الان زنگ میزنم بهش خخخ
فعلا باید دنبال مشتری باشم تا باقالاهای مامان خانم بعد این همه زحمت پلاسیده نشدند
کف گیر عابرم خورده ته دیگ
تا آخر ماه یا باید قرض کنم یا از سپرده بگردونم چن روز مونده به آخر ماه
هوا هم گرمه
توضیحات کافی بود؟
معلم : بله..
خدا بخیر بگذرونه..
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 12:37 ب.ظ
. . با درودی صمیمانه .
. با پست جدید در انتظار شما هستم .
معلم : درود.
در اولین فرصت سر میزنم..
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 12:00 ب.ظ
سلام.وقت بخیر.
معلم : سلام...روز شما هم بخیر..
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 11:49 ق.ظ
سلام روز بخیر
این آقا خسرو ومهسا چه گیری داده به کشور تازه تاسیس قم و سوهان حاج حسینش
معلم : سلام بر شما...
شوخی میکنه...
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 10:55 ق.ظ
. با درودی پاك و مهر افروز .
. آقا معلم عزیز جنابعالی راه را برای دیگران هموار كردید !!! .
. عمه خانوم چند بار نوشته اند (( شمایان )) . این كلمه را
. بنده نوشته ام . اگر عمه خانوم ی دفعه دیگه غلط بگیرند .
. بنده از فرهنگ ( آنندراج ) تا فرهنگ روان شاد ( دهخدا ) تا جدید
. ترین اصلاحات ادبی را با پست از كشور تازه تاسیس !!.
. برایشان می فرستم . آقا معلم ببخشید یك سُوال ! در این كشور
. تازه تاسیس هزار و صدو بیست و یكی فروشگاه / سوهان /
. است كه همگی بنام ( حاج حسین و پسران ) شعبه دیگری هم ندارد
. چگونه این معادله را باید حل كرد؟؟؟؟؟
معلم : درود..
من راه را برای کسی هموار نکردم.
هنوز هم نمیدونم منظور عمه خانم از کلمه شمایان چیه ؟
شما هم زحمت نکشید. بعضی کلمه ها در هیچ فرهنگ لغاتی پیدا نمیشه.
ضمن اینکه باز هم مسائل رو قاطی کردی هاااااااااا
بحث کلمات جدید چه ربطی به کشور تازه تاسیس داشت ؟؟
فروشگاه حاج حسین و پسران معادله خاصی نیست که لاینحل مانده باشه.
تمام سوهان فروشی ها چه در کشور دوست و همسایه، قم چه هر جای ایران عزیز ما
ملک شخصی حاج حسین و پسران است..
اینکه نوشته شعبه دیگری ندارد یعنی آقا خسرو مجوز فروش سوهان ندارد.
یعنی آقا خسرو نمی تواند ادعا کند سوهان فروشی اش شعبه حاج حسین است.
ضمن اینکه کشور قم خودش امپراطور داره...ما در امور داخلی کشورها دخالت نمی کنیم.
حل شد ؟؟؟؟؟
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 10:26 ق.ظ
سلام..
آخر هفته تون شاد
معلم : سلام...ممنون.
آخر هفته ما بارانی است
ان شاءالله آخر هفته شما هم بی مار باشد..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 11:41 ب.ظ
آقا بفرمایین شام
معلم : نوش جان...
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 11:40 ب.ظ
نه بابا
سبزی خوردنهای شامشون رو دادن براشون پاک کردیم
معلم : خب شما وارد تر هستی دیگه..
الان دیگه حرفه ای پاک میکنی..
فقط میتونم بهت پیشنهاد کنم از کشور
دوست و همسایه نیروی کمکی بگیری.
همون که عاشق سبزی است..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 11:39 ب.ظ
ازتون پرسیدم شماتوکلاس میگین باشمایان هستم؟
معلم : نه...
چطور مگه ؟؟؟
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 11:36 ب.ظ
آقا
این سبزی تا کاشان هم دنبالم میکنه
حتی تو مهمونی رسمی خونه فک و فامیل
معلم : مگه محصولاتت با خودت آوردی کاشان؟؟
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 11:21 ب.ظ
بیدارین؟
معلم : بله........
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 10:48 ب.ظ
سلام.شمایان؟
معلم : سلام...
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 09:38 ب.ظ
خسته نباشی
آب انبار که تو ساری هم داریم
معلم :
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 09:21 ب.ظ
آقاااااا این شهر زیر زمینی هم عجب جاییه
این ایرانیها هم عجب مخی بودن هاااااا
معلم : حالا بیا بوشهر ، ما یه چیزهایی زیر زمین درست کردیم
عقل جن هم نمیرسیده..
بهش میگیم آب انبار..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 09:17 ب.ظ
سلام ماتیسا! مهدعلیای مهربون که فایده نداره..‌.اون وقت ناصرالدین شاه دیگه چه شود
جناب خسرو قابلی نداشت دیدم وقتشه یه دفاعی کرده باشم خخخ
معلم : بدون شرح..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 08:52 ب.ظ
مهد علیای بی ناصرالدین شاه داشتیم تا بحال؟؟؟
معلم : نه والااااااااااا..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 08:50 ب.ظ
ناجی جون سلام
شما تازه وارری خبر نداری
وبلاگ آقا معلم تابلوی اعلاناته
هر خبری
پیغامی
پسغامی داری اینجا بنویس صاحبش میاد میخونه
معلم : الان متوجه شدی ناجی خانم؟؟
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 08:12 ب.ظ
. درودی صمیمانه .
. طبق معمول میز گرد و جلسه برقراره و نام نامی بنده فراموش
. شده . درود بر بانوی ناجی دل های شیكسته .
. حداقل از دست انتقام شكستن دل بنده سخن گفتن . بدین خاطر حاضرم
. با شمایان بر سر میز مذاكره نشسته ببخشید روی صندلی نشسته
. الآن آقا معلم . . / بچه سلیس حرف بزن د / چشم
معلم : درود..
اتفاقا هر وقت میزگرد داریم از نام نامی شما هم یاد میکنیم.
میزگرد که بدون ظریف صفا نداره..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 07:59 ب.ظ
ماتیسا جون خوبی؟ مهدعلیای عطرآگین ما در چه حاله؟
میگم یه طوری گفتی عصر همگی بخیر انگاری صدات تا اونور وبمون میرسه خخخ
معلم : صداش میرسه خب..
اگه نمی رسید چطور شما اومدی جواب دادی ؟
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 07:42 ب.ظ
سهراب سپری رو هم زیارت کردم
جاتون حسابی خالی
معلم : زیارت قبول..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 07:41 ب.ظ
واقعا هم بوی گلاب میدم و همچنین بوی عطر گل محمدی
تو راه بازگشت از نیاسریم
گلاب گرفتم
از باغ گلشون هم عکس گرفتم
معلم : بوی گلاب ناب تا اینجا هم اومد..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 07:16 ب.ظ
سلام عصر همگی بخیر
معلم : سلام...عصر بخیر..
خوبی ؟ ؟
به به...بوی گلاب آمد..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 06:51 ب.ظ
نگو
دلت‌میاد
باد می وزه اونم چه بادی
اونجا هواش چطوره؟
معلم : گردوخاک می باره چه گردوخاکی...
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 06:44 ب.ظ
صبحی به دست خانم همساده جان به جان آفرین تسلیم کرد وگرنه تلف می شد
جاش خالیه
اینجا بارون‌میاد اما زمین سیراب نمی کنه
من تشنه خوابم
رفتم با مامان سر باغ برای چیدن باقالا
از همون بدو ورود همچین جیغ جیغ کردم که نگو خخخخ
هوا خنک بود و مارها انگاری خواب خخخخ
معلم : خب جیغ میزنی که مارها بیدار میشن
آهسته برو آهسته بیا ..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 06:35 ب.ظ
ها راستی اصلاحیه شعرم...خیلی بد کپی کردین...دار مکافات خسرو خان خخخ
ناجی که همه عمر میگرفتی سوتی
دیدی که چگونه سوتی،ناجی گرفت
معلم : الان این شعر چه ربطی به اشعار خسرو خان داشت؟؟
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 06:30 ب.ظ
از شعر خودم مایه گذاشتین که خخخ
خدا رو شکرررر خروس راحت شد چقدر بدبخت زجر کشیده
معلم : از هر دستاویزی باید استفاده کرد..
سزای بیدار کردن ملت همینه همینه..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 05:38 ب.ظ
آره انگاری سوتی دادم دزدی کار یکی دیگه بود خخخخ
اون حکایته کاکتوسه شما بودین؟ اینقد حواستون بهش نبود تا مُررررد؟
معلم : سوتی که از ما می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گرفت از شما سوتی..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 04:48 ب.ظ
بالاخره خروس قربانی شد
کاشف به عمل آمد که بیحالی خروس از ضرب شصت پدر محترم بود
سلام
خوابی؟خخخخ
معلم : سلام
چند دقیقه خوابیدم سر خروس رو بریدید ؟؟
سزای بیدار کردن ملت مرگ است..
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 04:15 ب.ظ
عمه جون عکس کاکتوساشون رو‌گذاشتن.‌‌..
بعد پست قبلی هم بیاین جواب بدین که همینمون مونده بود برین کاکتوس بدزدین
معلم : کی ؟ ؟ دزد نداشتیم توی وبلاگستان...
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 12:33 ب.ظ
السلام علیک ایهاالمعلم الکبیر
.کیف حالک
چکنیم جوگیریم خب
معلم : السلام علیک یا عمه حوریه..
شکرا لله..
جو گیر نباش..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
...
...