شـــیــریــن زبــانــی هــا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
نتیجه تصویری برای جای خدا نباشیم

جای خدا نباشیم

روزی در نماز جماعت موبایل یه نفر زنگ خورد
زنگ موبایل آن مرد ترانه ای بود
بعد نماز همه او را سرزنش کردند
و او دیگر آنجا به نماز نرفت.

همان مرد به کافه ای رفت و ناگهان قلیان از دستش افتاد و شکست
مرد کافه چی با خوش رویی گفت اشکال نداره،فدای سرت
او از آن روز مشتری دائمی آن کافه شد

حکایت ماست:
جای خدا مجازات میکنیم
جای خدا میبخشیم
جای خدا…..

اون خدایی که من میشناسم
اگه بندش اشتباهی بکنه، اینجوری باهاش برخورد نمیکنه
شما جای خدا نیستی اینو هیچوقت یادت نره

چقدر خوبه که اگه کسی اشتباهی میکنه ، با خوشرویی

باهاش برخورد کنیم نه اینکه با خشم تحقیرش کنیم

و باعث ترک اعمال خوب بشیم.....






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 1 شهریور 1396
پنجشنبه 10 اسفند 1396 05:07 ب.ظ
زمان مناسب برای ایجاد برنامه هایی برای آینده است و وقت آن است که باشد
خوشحال. من این پست را خوانده ام و اگر می توانم بخواهم
برخی از مسائل یا پیشنهادات جالبی را پیشنهاد می دهید.
شاید شما می توانید مقالات بعدی که به این مقاله اشاره می کنند را بنویسید.
می خواهم چیزهای بیشتری در موردش یاد بگیرم!
جمعه 4 اسفند 1396 05:20 ب.ظ
سلام، من وب سایت خود را از طریق Google پیدا کردم در حالی که به دنبال یک موضوع قابل مقایسه است، وب سایت شما
در اینجا، به نظر می رسد خوب است. من آن را در بوک مارک های گوگل من نشان دادم.

سلام، به سادگی از طریق وبلاگ خود به هشدار تبدیل شد
گوگل، و متوجه شد که آن را واقعا آموزنده است.

من قصد دارم برزیل مراقب باشم. من برای کسانی که این را در آینده ادامه میدهند قدردانی خواهم کرد.

بسیاری از افراد دیگر از نوشتن شما سود خواهند برد.
به سلامتی!
جمعه 3 شهریور 1396 11:15 ق.ظ
مگه شما به جمع گدا پیوستی؟
معلم : فکر کردم به فاطمه خانم سلام کردی..
سلام بر شما...
جمعه 3 شهریور 1396 10:55 ق.ظ
مرد میان سالی رو به کهن سالی گمشدهههههههههه از یابنده تقاضا میشود
اورا به نزدیکترین وبلاگ تحویل دهد(نیشخند)
معلم : بابابزرگت کنار مادربزرگت نشسته هاااااااااا
جمعه 3 شهریور 1396 10:44 ق.ظ
عاقا تا شما بیاین وب و کامنتامو تایید کنی من برم صبونه بخورم بعدم ی کم بابابزرگ و مام بزرگ و اذیت کنم میخام برا بابابزرگم زن بگیرم خخخ
بعدم زنگ بزنم به بابا مامانم اونا که زنگ نمیزنن خخخ فک کنم داره بهشون خوش میگذره
دیروز حدود دویست بار مامان بابام زنگ زدن و امارمو گرفتن نه که فک کنید نگرانم بودنااا نه اصلن فقط میخاستن ببینن اتیش سوزوندم یا نمنم الان متوجه شدم سر راهیم خخخخ
معلم : پس فکر کردی چرا تو رو با خودشون نبردن. ؟؟
رفتند خوشگذرانی دیگه...
مادربزرگت خبر داره میخوای چیکار کنی؟؟
جمعه 3 شهریور 1396 10:37 ق.ظ
تشویق نفرمایید بفرمایین تورو خدا راضی به زحمت نیستم
امضاء هامو بعدن میدم
بفرماین لدفن
الان ی مصاحبه مهم دارم بفرمایین تجمع نکنید(نیشخند)
ای بابابزرگ در کجا میباشی که تمامه وبلاگ هارا به دنبالت امده اباشد که پیدا شویی خخخ
معلم : همین جا می باشم...
جمعه 3 شهریور 1396 10:35 ق.ظ
در میانه ی سخنان گهر بار کودک درون من و بابابزرگ جا داره اینجا شعر و اهنگی که خودم سرودم رو تقدیم کنم(نیشخند)
میگن هیچ عشقی تو دنیا مثه عشق مادری نیست
میگذره عمری اما
از خیالت رفتنی نیست
داغه عشق هیشکی مثله مادری که پس میزنه نیست
چقده تنهاشی وقتی
مادرت همقدمت نیست
تقدیم به تمامه مادران ایرانی
شاعر:بارانا خخخ


معلم : بالاخره یه حرف درست و حسابی زدی..
جمعه 3 شهریور 1396 10:30 ق.ظ
دیشب کهدرفتیم پارک و دور دور یه خانم جوون اومد به داییم گفت ببخشید عاقای محترم ماشینم روشن نمیشه یه کمکی بفرماییمنم گفتم خاهرم اینهمه ادم داییه منو دیدین
گف اخه ایشون از بس برازندمنم گفتم برازندس اما هیچی بلد نیست
قصد شوهر کردنم نداره(نیشخند)
بعدم گفتم اخه ماشینت بنزین نداره توقع داری روشن شه بعدم ی ایشی کرد و رفت خخخ
داییم گف اخه جقله به تو چ دخالت میکنی،مرض چرم داری خخخ
هیچی دیگه گف اسب سواریم بی اسب سواری
همیشه دهنم جای نادرست باز میشه
اخه بگو دکی به تو چه ها حسود مردم ازار خخخخ
میدونم الان شما میگید زبونم لال زبونم لال(نیشخند)
معلم : ما فقط میگیم
لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود..
جمعه 3 شهریور 1396 10:25 ق.ظ
وبلاگه بابابزرگه
چه خوب و زیباست
وبلاگه بابابزرگه
هزارتا بازدید داره
وبلاگه بابابزرگه
هزار تا پست داره
وبلاگه بابابزرگه
ناهارو شام داره
وبلاگه بابابزرگه
ی دکیه خوب داره
وبلاگه بابابزرگه
ترمز من بریده
یکی منو بگیره خخخخخ
معلم : صبح کله گنجشک خوردی ؟
جمعه 3 شهریور 1396 10:21 ق.ظ
عاقا معلم یه فضولی بکنم؟؟منکه میام وبت منکه برات کامنت میزارم خخخ فاطمه خانومتونه؟خدا حفظش کنه براتون..پشت هر مرد موفقی یه زن موفق تر تر تر ترینی بوده
خلاصه ما سید و شب تا خاستیم ببریم اتاق عمل خون تموم کرد منم چون دکتری زیرکم توت فرنگی هرچی خون داشت و گرفتم دادم به سید گفتم ی نفر بره بهتر از دونفره
خلاصه عمل یختی داشتیم
سید نترس جونت دست منه
ازین به بعد بنده دکتر دوستان وبلاگی میشم
این نشان دکتر بزرگ مبتی کومار باراناس
مریض شویید بلکه ویزیتتان کند(نیشخند)
معلم : شما هم بارانا خانم هستی..
قبلا بهت گفتم..
از وقتی عنوان دکی رو کش رفتی ، منم دکی صدات کردم
بگم دکی خانم خوبه ؟؟
جمعه 3 شهریور 1396 10:16 ق.ظ
عاقا من اول صبی هرچی وبتون رو میزدم به حرف نمیومد اعتراف نمیکرد(نیشخند)همش واسه من زبون دراورده بود که خطای نرم افزاری چن لحظه صبر کنید،
منم گفتم نکنه یوخ سید و توت فرنگی علیه من توطئه چیده باشن بزنم شل و پتشون کنم(نیشخند)عاقا تا هفت تیرم و دراوردم وبت و بالا اورد خخخ
معلم : خیلی هم نیاز به خشانت نیست...
جمعه 3 شهریور 1396 10:14 ق.ظ
جیییییییییییییییییییییییییییییییییغ
جوووووووووووووووووووووغغغ
یهووووهووووووهوووووهوووووو
یوهاهاهاهاهااهاهااهاهااهاهاهااا
من اومدم من اومدم
سلااااااااااااااااااااااام به همگیییییییییی صب عالیتون متعالیتووون
خوبم خوشم منم همینطور(نیشخند)
سلام ابجی دنیای رفته
سلام قاصدک نیامده
سلام سید شل و پت
سلام توت فرنگیه بر خون رفته
و جا داره سلام ویژه ایی داشته باشم خدمت ریش سفید وبمون بابابزرگ معلم
بزنین دیگ قشنگروووو(نیشخند)
معلم : سلام جیغ جیغو...
چرا سر و صدا میکنی ؟
جمعه 3 شهریور 1396 10:10 ق.ظ
سلام بر عاشق مادر...وقت بخیر
معلم : بگو سلام بر گدا...
جمعه 3 شهریور 1396 09:45 ق.ظ
وقتی اینجا غیبت دارم یعنی وقت نمیکنم حتی یه سر به مامان بزنم
مگه یادت رفته منه رئیس جمهور همیشه وقت کم میارم؟
معلم : در جهان هیچ چیزی با ارزش تر از مادر نیست..
هیچوقت نگو وقت ندارم...
رییس جمهور هم باشی به مامانت نگو وقت ندارم..
رییس جمهوری که برای مادرش وقت نداشته باشه
لیاقت رییس جمهور بودن رو نداره.
جمعه 3 شهریور 1396 09:16 ق.ظ
یکی بیاد نهار کارگرارو بذاره من برم یه سر به مامان بزنم از دیروز همش ازم میخواد که برم پیشش
اگه اینکارو بکنید ثواب کردین
معلم : یک هفته غیبت داشتی به مامانت هم سر نزدی ؟
امروز کسی کمکت نمیکنه تا یادت باشه دیگه غیبت نکنی..
جمعه 3 شهریور 1396 09:15 ق.ظ
وقتی انقد پر انرژی سلام میدی دلم میخواد کامنتتو تایید کنم
فعلا وب بیشتر دوستان نمیرم برا همین کامنتی تایید نمیکنم
اومدم یه سر بزنم و برم که دلم برا تک تک شما تنگ بود
معلم : آخه گدا...
در تایید کامنت هم گدا بازی در میاری ؟
جواب سلام هم واجب است هاااااااااا..
البته شاید این حکم هنوز به تبریز نرسیده..
جمعه 3 شهریور 1396 08:40 ق.ظ
راستش دوستان به جای خدا مجازاتم کردن منم وب نمیام

پست قشنگی بود
تحت تاثیر قرار میده آدمو
معلم : تحت تاثیره؟؟؟؟
جمعه 3 شهریور 1396 08:39 ق.ظ
سلااااام صبح بخیر خوبی؟
فاطمه حالش بهتر شده
معلم : سلام...صبح شما هم بخیر..
ممنون..
الحمدلله...
جمعه 3 شهریور 1396 07:41 ق.ظ
حالم زیاد مساعد نیست نمیتونم بمونم نت
فقط اومدم کامنتا رو تایید کنم و برم ....
معلم : پس استراحت کنید..
ضمنا مثل اینکه بلاگفا مشکل داره
نمیتونم کامنت بدم.
جمعه 3 شهریور 1396 07:39 ق.ظ
سلام ....صبح بخیر
معلم : سلام...صبح بخیر..
جمعه 3 شهریور 1396 12:12 ق.ظ
جییییییییییییییییییغ
برید کنار
پرستار اتاق عمل و اماده کن
پرستار:اما دکتر الان دیروخته
دکی:حرف نباشه من باید جونه سید و توت فرنگی رو نجات بدم
حالا دیگه من مجوز ندارم حالا مدرک من در هاله ایی از ابهامه(نیشخند)
قابل توجه سید بنده حتمن پزشکی قبول میشم فقط شهرش دور و نزدیک داره مگه نه از همین الان میتونین منو دکی جکول بارانا برره ایی صدا کنید خخ
خوبه چن ساعت رفتم بیرون و اومدم هااا ببین چه ریخت و پاشی کردین
آو متاسفم سید رفت خخخخ(نیشخند)
معلم : فکر کردم وای فای خونه پدربزرگ رو هم هک کردند که نتونستی
بیایی نت..
پنجشنبه 2 شهریور 1396 10:57 ب.ظ
ما دقیقا الان جونمونو دست کی سپردیم عایا؟
معلم : در انتخاب دکی خود دقت بفرمائید..
پنجشنبه 2 شهریور 1396 10:08 ب.ظ
یا خداااا دیگه بدتر مجوزشم نداره؟
معلم : بین خودمون باشه
قبولی اش هم در هاله ای از ابهام است..
پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:56 ب.ظ
دکی همه هدفش این بود که جماعتیو زخمی زیلی کنه تا به جای مگش پرونی به این بهونه چن نفریو ویزیت کنه
معلم : آخه دکی هنوز اجازه طبابت نداره..
پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:47 ب.ظ
قرار بود مسابقه پرتاب سیر تو دهن داداش سید

باشه خوب شد به هلاک من نینجامید
معلم : سید نظر دیگه ای داره...
پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:34 ب.ظ
سلاممممممم شبه نزدیک به نیمه شبتون بخیر

تو جنگ فرضی من مجروح شدم

یه گلوله به من اصابت کرد لیتر لیتر ازم

خون رفت والا

دکی که نیگا نمیکنه چشماشو میزاره رو هم و میبنده به رگبار
معلم :سلام...
دکی هدف گیری اش خوب نیست..
الان میاد ویزیتت میکنه..
پنجشنبه 2 شهریور 1396 08:42 ب.ظ
جنگ تموم شد
من دیراومدم که جنگ زده نشم
معلم : اینجا جنگ نرم هست..
کسی جنگ زده نمیشه..
پنجشنبه 2 شهریور 1396 07:47 ب.ظ
خخخخ پ ن پ میخام سورتمه برم
اها عادیه خخخ
سلاام قاصدک خوش اومدی
وای ینی شما جدی جدی بچه دارین خخخ
وای تورو خدا ببخشید من اون روز گفتم براتون استین بالا بزنم من نمیدونستم شما زن و بچه دارین ببخشید
پس بابابزرگو خوب اومدم خخ
معلم : نه آستین بالا زدن نه بابابزرگ...
پنجشنبه 2 شهریور 1396 07:37 ب.ظ
شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟
معلم :
پنجشنبه 2 شهریور 1396 07:27 ب.ظ
زمان خودمون فقط بابابزرگ(نیشخند)یادش بخیر
خخخ
راستی بهونه جونم نیست کجاس این بهانه ایی برای دیدنم(نیشخند)؟فردا داییم میبرتم اسب سواری خخخ جاتون خالی
راستی رطوبت بوشهر امروز رسیده بود به ۸۰.
امروز خیلی گرم بود؟


معلم : میخوای یورتمه بری تو کوچه ها؟؟
بهانه هم هست...
رطوبت 80 که عادیه..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
...
...